من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعنی

باور نداشتم که گل آرزوی من
با دست نازنین تو بر خاک افتد
با اینهمه هنوز به جا ن می پرستمت
با الله اگر که عشق چنین پاک افتد
می بینمت هنوز به دیدار واپسین
که گریان درآمدی:((شورش))
غا فل که من جز تو خدا یی نداشتم
اما دریغ و درد نگفتی چرا نخواست
بیچاره دل خطا ی تو در چشم او نکوست
گوید به من :((هر آنچه او کرد خوب کرد))!
((فردای ما))نیامد و خورشید آرزو
تنها سپیده ای زد و آنگه...غروب کرد
بر گور عشق خویش شباهنگ ماتمم
دانی چرا نوای عزا سر نمی کنم؟
تو صحبت محبت من باورت نبود
من ترک دوستی زتو باور نمی کنم!
پاداش آن صفای خدایی که در تو بود
این واپسین ترانه تو را یادگار باد
ماند به سینه ام غم تو یاد گار تو
هرگز غمت مبادو خدا تو را یار باد
دیگر زپا فتاده ام ای ساقی اجل
لب تشنه ام بریز به کامم شراب را
ای آخرین پناه من آغوش باز کن
تا ننگرم پس از رخ او آفتاب را.
تقدیم به کسی که نمیدانم در خاطرش خواهم ماند یا برایش خاطره خواهم شد.....

